دعا کن گندمت آرد شود!

 

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.

زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود».

آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»

/ 1 نظر / 28 بازدید
کیا

سلام،خیلی جالب بود لذت بردم. راستی ممنون که مرتب سر می زنید من هم مرتب به وبلاگ شما می یامم و هر روز منتظر مطلب بروز از سوی شما هستم.