مهمان همیشگی تاریخ...

 

نوشته های روی شن مهمان اولین موج دریا هستند

حکاکیهای روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند...

/ 10 نظر / 21 بازدید
شاهی زاده

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند. بين راه، سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند. يكي از آنان از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد، ولي بدون آنكه چيزي بگويد، روي شنهاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد. آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به آباديي رسيدند. تصميم گرفتند که قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش يه كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از اينكه از غرق شدن نجات يافت، روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم، تو آن جمله را روي شنهاي صحرا نوشتي؛ ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟ ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد، بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند؛ ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد

سپیده

[دست]

قصه سرداران

سلام دوست عزیز وب جالبی داری خوشحال میشم باهم تبادل لینک داشته باشیم پیروز باشی

آرزو

سلام عزیزم... وبلاگ خیلی قشنگی داری...لذت بردم و لینکت کردم... ممنونم...

glJjL

اگه انتخاب به من بود ... شن ها رو انتخاب می کردم با دریا قشنگتره[قلب][لبخند]

افسون جووون

وبلاگ جالبی داری لینکتو تایید کردم اگه خواستی میتونی منو باعنوان وبم لینک کنی[ماچ]

حس ذوالفقاری

موافقمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.[لبخند]